نماز پشت خاک ریز/ خاطره
راوی: حسن نگارستانی
پشت یک خاک ریز نشسته بودیم و نیروهای عراقی را زیر نظر
گرفته بودیم.آن قدر به عراقی ها نزدیک بودیم که حتی با هم حرف نمی زدیم و حرف هایمان
را با اشاره به هم می فهماندیم. محمد تقی(سردار شهید ابوسعیدی) اشاره کرد به من و
با حرکت لب گفت: "وقت نماز مغرب شده". توی موقعیت بدی بودیم. با اشاره
گفتم: برمی گردیم مقر، بعد نماز می خونیم.خیلی آهسته گفت:" معلوم نیست برگردیم."
رویش را برگرداند به طرف قبله و تکبیره الاحرام گفت.